X
تبلیغات
رایتل

آلفرد هیچکاک






فروش مجموعه کامل فیلم‌های آلفرد هیچکاک


مجموعه فیلم های استاد دلهره سینما : آلفرد هیچکاک
این مجموعه شامل 55 فیلم از آلفرد هیچکاک در 52 دی وی دی می باشد. این مجموعه کامل شامل قدیمی ترین تا جدیدترین فیلم های هیچکاک می باشد.
قیمت کل این مجموعه تنها 68950 تومان (به همراه پست رایگان) می باشد.


برای اطلاعات بیشتر و لیست فیلم ها می توانید به این صفحه مراجعه کنید :

فروش مجموعه کامل فیلم‌های آلفرد هیچکاک



روش خرید: برای خرید مجموعه کامل فیلم های آلفرد هیچکاک با شماره زیر تماس بگیرید :

09399122030








هیچکاک گفت: فقط به حمله پرندگان فکر کن!


«آلفرد هیچکاک» در دوره ای بیش از پنجاه سال (از ۱۹۲۵ تا ۱۹۷۶)، ۵۳ فیلم بلند سینمایی (۲۳ فیلم انگلیسی و ۳۰ فیلم آمریکایی) ساخت. در آثار سال های نخست فیلم سازی وی، می توان شاهد سیر تحول حرفه ای- هنری و پیدایش و گسترش سبک سینمایی خاص و مضامین ویژه آثارش بود. هیچکاک دو استعداد بی بدیل داشت که از صفات و امتیازات نادر یک کارگردان به شمار می آید. نخست «قدرت روایت داستان از طریق دوربین» و دیگر «توانایی ایجاد دلهره در تماشاگر». شهرت و محبوبیت هیچکاک به عنوان یک کارگردان مولف، بیشتر به این خاطر است که ثابت کرد یک فیلم جدا از سایه سنگین بازیگران سرشناس، به سبب انتساب به نام کارگردان نیز می تواند پرفروش، ماندگار و جاودانه باشد. بدین معنا که تماشاگران حق دارند با اتکا به نام کارگردان، انتظار دیدن اثری متفاوت را داشته باشند. آلفرد هیچکاک تنها کارگردانی است که به گونه ای هوشمندانه و با ترفندهای غیرقابل پیش بینی، تمامی محاسبات تماشاگر را به هم می ریزد. وی در تلاش برای پیش افتادن از مخاطب، به ابداع، نوآوری و خلاقیت روی می آورد. در همین مسیر است که این نکته را به اثبات می رساند که هر فردی می تواند توانمندی ها و خلاقیت های فردی اش را، به همگان نشان دهد. حتی اگر در کارخانه ای تجاری، صنعتی و سرگرمی ساز همچون هالیوود، مشغول به فعالیت باشد. هنگامی که هیچکاک قصد داشت فیلم «پرندگان» را بسازد، به «ایوان هانتر» (فیلم نامه نویس سرشناس هالیوود) پیشنهاد کرد که در نگارش فیلم نامه این اثر، با وی همکاری کند. زیرا به خوبی می دانست که «هانتر» این توانایی را دارد که با ایده ها و آرمان های او، همگام شود. اگرچه بعدها اعتراف کرد که انگیزه انتخاب «ایوان هانتر»، برای همکاری در نگارش فیلم نامه «پرندگان»، جلب توجه منتقدان سرسخت هالیوود و جذب تماشاگر بیشتر بوده است. زیرا آن زمان، «هانتر» برای خودش اسم و رسم بسیاری در هالیوود داشت. «ایوان هانتر» در این گفت وگو، ناگفته هایی از همکاری اش با «آلفرد هیچکاک» و فیلم «پرندگان» را فاش ساخته است.

مترجم- احمد صبریان

برگرفته از فیلم اسکرین

* از نخستین ملاقاتت با هیچکاک بگو.

** «آلفرد» را برای نخستین بار، پس از پایان ساخت فیلم «سرگیجه» ملاقات کردم. داستان این فیلم از من بود. اما فیلم نامه آن را من ننوشتم. زمانی که براساس داستانی از «رابرت ترنر» فیلم نامه ای می نوشتم، متوجه دشواری این حرفه شدم. زیرا داستان «ترنر» صرفا شامل تک گویی های درونی پسری بود که فقط به اعدام پدرش، در ساعت ۱۱ فکر می کرد. من هم براساس موقعیت، شخصیت اصلی داستان را در کافه ای قرار دادم. آن هم در حالتی غیرطبیعی که با خودش سخن می گفت. البته فکر می کنم چنین ایده ای نیز در ذهن هیچکاک می گذشت که مرا، برای نوشتن فیلم نامه «پرندگان»، به همکاری دعوت کرد. بعدها از هیچکاک و دیگران شنیدم که وی در ساخت فیلم «پرندگان»، در پی کسب نوعی احترام هنری بوده است. انتخاب من هم به عنوان یک رمان نویس مشهور، برای نگارش فیلم نامه «پرندگان» نیز به همین خاطر بود. زیرا در هالیوود فیلم نامه نویسان گمنام اما بهتر و توانمندتری بودند کسانی که بی تردید من در مقابل آن ها کم می آوردم.

* تجربه همکاری با هیچکاک چگونه برایت اتفاق افتاد؟

** هیچکاک به من تلفن زد و گفت که با وکیلم تماس داشته و از وی، درباره تمایلم برای همکاری با خود پرسیده است. البته من پیش از آن، در یک کار تلویزیونی با عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می کند»، با آلفرد همکاری داشتم و تا حدی وی را می شناختم. اما از آن جا که با نوشته های «دافنه دوموریه» چندان آشنایی نداشتم، از هیچکاک خواستم تا فرصت دهد نخست داستان «پرندگان» دوموریه را بخوانم. پس از خواندن «پرندگان» دافنه دوموریه، پیشنهاد هیچکاک را پذیرفتم. چون ایده آن به نظرم جالب آمد، اما زمانی که با او صحبت کردم به من گفت: «ایوان! داستان را فراموش کن. ما فقط از اسم و ایده اصلی داستان بهره می گیریم. یعنی فقط حمله پرندگان . متوجه شدی! فقط به حمله پرندگان فکر کن! وقتی هم که به ساحل آمدی، باید از خودت ایده هایی داشته باشی. البته من هم نظراتی دارم که آن ها را با هم در میان می گذاریم.» همان دو روز نخست، فکرهایمان را روی هم ریختیم و کارمان را از صفر آغاز کردیم.

* پس همکاری ات با هیچکاک در «پرندگان»، یک همکاری دوجانبه بوده است. این طور نیست؟

** بله، ما زمان زیادی را، برای انتخاب شخصیت های اصلی داستان صرف کردیم. سپس به این فکر می کردیم که داستان را چگونه و از کجا آغاز کنیم. من هر شب به داستان فکر می کردم. صبح هنگام هم که یکدیگر را می دیدیم، آلفرد از من می خواست داستان را برایش تعریف کنم. او همیشه به نحوه فیلم برداری توجه فراوان داشت و من به منطقی بودن داستان و فیلم. هیچکاک تمایل داشت صحنه ای در فیلم نامه وجود داشته باشد که در آن «ملانی» قایقی را کرایه کند و از عرض دریاچه بگذرد. اصرار زیادی هم داشت که پرندگان برای نخستین بار، در این صحنه به «ملانی» حمله کنند. اما من می گفتم: «چرا ملانی برای کرایه کردن قایق، باید این همه دردسر را تحمل کند. در حالی که می تواند عرض دریاچه را، به راحتی با اتومبیل طی کند.» به هر حال همکاری من و هیچکاک، نوعی ارتباط جالب، دوستانه و همراه با احترام بود.

* تو با کارگردان های دیگر هم همکاری داشته ای. آن ها هم گاه تغییراتی در متن فیلم نامه می دادند. چقدر از فیلم نامه «پرندگان» به تو تعلق داشت؟

** بیشتر آن. مهم ترین شان نیز بخش حذف شده فیلم نامه بود. بخش هایی که آن گونه که نوشتم، ضبط و فیلم برداری نشد. علاوه بر این من حدود ده صفحه دیگر هم نوشته بودم که کل آن ها، از فیلم نامه «پرندگان» حذف شد. اگر هم فیلم شده است، من هرگز آن ها را ندیده ام. مهم ترین صحنه ای هم که به فیلم نامه افزوده شده، سکانس جشن تولد بچه هاست. در این سکانس، «رد تیلور» دختری را بالای تپه می برد. در آن جا دختر درباره پوچی زندگی اش، با «تیلور» سخن می گوید. واقعا چه صحنه مسخره ای! نمی دانم آن را چه کسی نوشته است؟ «رد تیلور» متن را به من نشان داد و پرسید که آیا آن را من نوشته ام. من هم پس از خواندن آن گفتم: «این متن نوشته من نیست.» بعدها هم با هیچکاک در این باره صحبت کردم و گفتم: «این صحنه واقعا احمقانه است. زیرا فقط ریتم کلی فیلم «پرندگان» را کند می کند و هیچ نیازی به آن نیست.» هیچکاک هم با عصبانیت به من نگریست و گفت: «آیا به من اعتماد می کنی یا به یک بازیگر نابلد که او را من هدایت می کنم؟»

* پایان فیلم «پرندگان» در نوشته تو چگونه بود؟

** «میچ» و خانواده اش، سوار اتومبیلی می شوند که سقف آن پوشیده است. زیرا هدف من این بود که پرندگان در حمله نهایی شان، سقف اتومبیل را نشانه بگیرند. در نوشته من هنگامی که خانواده «میچ» شهر را ترک می کنند، همه شهر مورد هجوم پرندگان قرار می گیرد. زیرا در این صورت می شد احتمال داد که حملات آن ها، به خارج از شهر نیز گسترش یابد. «میچ» و خانواده اش در سر راهشان به مانعی می رسند. «میچ» پیاده می شود و مانع را از سر راه برمی دارد. سپس سوار اتومبیل می شود. هنگامی که دوباره شروع به رانندگی می کند، هم زمان نیز پرندگان حمله شان را آغاز می کنند. جاده مارپیچ است اما پرندگان مستقیم پرواز می کنند. آن ها قصد دارند سقف اتومبیل را، با منقارهایشان سوراخ کنند. در نهایت نیز موفق می شوند. اما همین که جاده صاف می شود، آن ها از پرندگان پیشی می گیرند. در پایان نیز خواهر «میچ» می پرسد: «میچ! فکر می کنی زمانی که به سان فرانسیسکو برسیم، پرندگان هم آن جا باشند؟» میچ هم پاسخ می دهد: «نمی دانم عزیزم!» و فیلم به پایان می رسد.

* چرا هیچکاک پایان فیلم را تغییر داد؟

** فکر می کنم زمان ساخت فیلم، بسیار خسته شده بود. متن پایانی من هم به بازنویسی نیاز داشت. زیرا دوربین باید داخل اتومبیل قرار می گرفت. جایی که چهار بازیگر در آن به زحمت کنار یکدیگر نشسته اند. هم زمان نیز باید از منقار پرندگانی که سعی داشتند سقف اتومبیل را سوراخ کنند، فیلم برداری می شد. البته صحنه پرواز پرندگان و انیمیشن ها نیز بسیار دشوار بود.

* البته در صحنه رستوران فیلم «پرندگان»، داده هایی ارائه می شود که تا حدی سبب حمله پرندگان را توجیه می کند.

** من این صحنه را خیلی دوست دارم. هیچکاک به من تلفن زد و گفت که به امکانات بیشتری نیاز داریم. دقیقا به خاطر نمی آورم که چگونه فهمیدیم باید «ملانی» و «میچ» را، به رستوران ببریم. ادامه داستان نیز همین گونه شکل گرفت. در حقیقت سکانس رستوران فیلم، صحنه گیج کننده ای بود. زیرا هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی می افتد. ما همان روز نخست تصمیم گرفتیم هیچ گونه توضیحی، درباره حمله پرندگان به تماشاگر ندهیم. زیرا به هیچ وجه قصد نداشتیم این فیلم، به یک رمان علمی تبدیل شود.

* کار کردن با «هیچکاک» برایت دشوار نبود؟

** به هیچ وجه، من کار کردن با او را بسیار دوست داشتم. هیچکاک همانند پدری بود که همه آرزوی داشتنش را داشتند. پدری باهوش، نکته سنج، دقیق، سرشناس، سرسخت و ستاره ای بی نظیر. من نمی دانم اگر «استیون اسپیلبرگ» در هالیوود وارد رستورانی می شد، چند نفر او را می شناختند. اما در «ایووا»، هیچ کس او را نمی شناخت. اما هیچکاک هر کجا قدم می گذاشت، همه او را می شناختند و به احترامش می ایستادند. در حقیقت «آلفرد هیچکاک» نه یک کارگردان معمولی بلکه ستاره ای بی نظیر، درخشان، جاودان و فراموش ناشدنی در تاریخ سینماست.



منبع :  روزنامه خراسان